پارت های ۱۷۰تا۱۷۴

خرید بک لینک
#پارت_81

کیا با اجازه ای گفت و با قدم های آهسته ای از راه روی بیمارستان عبور کرد.
او که رفت؛ مادر نفسش با پر فشار بیرون فرستاد و رو به من گفت:« تو شام خوردی؟»

پارت های ۱۷۰تا۱۷۴...

ما را در سایت پارت های ۱۷۰تا۱۷۴ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 364 تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:13

#پارت_101
می شد گفت اولین باری بود که در عمق چشمانش؛ حرف می دیدم!
ندامت و پشیمانی اش از دور حس می شد!
ملایم گفت: منظورم این بود که اتفاقی افتاده که اومدی بیمارستان؟

پارت های ۱۷۰تا۱۷۴...

ما را در سایت پارت های ۱۷۰تا۱۷۴ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 176 تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:13

#پارت_121

خانم شریفی؟ یعنی آن چیزی که من فکر می کردم میانشان نبود؟ پس این وقت روز هاله در ماشین هومان چکار داشت؟
- منظورت از روزِ خوب...
- پیچیدن عطرِ تو... تو فضای این ماشین رو می گم! از این اتفاق بهترهم مگه هست؟

پارت های ۱۷۰تا۱۷۴...

ما را در سایت پارت های ۱۷۰تا۱۷۴ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 180 تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:13

#پارت_141

دو طرف بازو هایم را گرفت و با لحن نرمی ادامه داد:« من هستم... دیگه قرار نیست رهات کنم! قرار نیست تنها بمونی. بهم اعتماد کن. بذار این اتفاقی که بین ما افتاده، بهم نزدیک ترمون کنه... همه چیزُ بسپار به من! من حلش می کنم. هیچ کس نمی فهمه... »

پارت های ۱۷۰تا۱۷۴...

ما را در سایت پارت های ۱۷۰تا۱۷۴ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 299 تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:13

#پارت_161

کیا آرام قدم برداشت و رو به روی ماهان ایستاد.
لبم را گزیدم و سری به نشانه ی:« بدبخت شدی!» برای کیمیا تکان دادم.
دست کیا که جلو رفت خواستم جیغ بکشم.

پارت های ۱۷۰تا۱۷۴...

ما را در سایت پارت های ۱۷۰تا۱۷۴ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 154 تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:13

صفحه بندی