کیا با اجازه ای گفت و با قدم های آهسته ای از راه روی بیمارستان عبور کرد.
او که رفت؛ مادر نفسش با پر فشار بیرون فرستاد و رو به من گفت:« تو شام خوردی؟»
ما را در سایت پارت های ۱۷۰تا۱۷۴ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 364
ما را در سایت پارت های ۱۷۰تا۱۷۴ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 176
خانم شریفی؟ یعنی آن چیزی که من فکر می کردم میانشان نبود؟ پس این وقت روز هاله در ماشین هومان چکار داشت؟
- منظورت از روزِ خوب...
- پیچیدن عطرِ تو... تو فضای این ماشین رو می گم! از این اتفاق بهترهم مگه هست؟
ما را در سایت پارت های ۱۷۰تا۱۷۴ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 180
دو طرف بازو هایم را گرفت و با لحن نرمی ادامه داد:« من هستم... دیگه قرار نیست رهات کنم! قرار نیست تنها بمونی. بهم اعتماد کن. بذار این اتفاقی که بین ما افتاده، بهم نزدیک ترمون کنه... همه چیزُ بسپار به من! من حلش می کنم. هیچ کس نمی فهمه... »
پارت های ۱۷۰تا۱۷۴...ما را در سایت پارت های ۱۷۰تا۱۷۴ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 299
کیا آرام قدم برداشت و رو به روی ماهان ایستاد.
لبم را گزیدم و سری به نشانه ی:« بدبخت شدی!» برای کیمیا تکان دادم.
دست کیا که جلو رفت خواستم جیغ بکشم.
ما را در سایت پارت های ۱۷۰تا۱۷۴ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 154